#نیمه_شب Instagram Photos & Videos

نیمه_شب - 7.9k posts

Hashtag Popularity

21.7
average comments
661.5
average likes

Latest #نیمه_شب Posts

  • تقدیم به استاد و دوست عزیزم مسعود جاهد
@masoudjahed42
یادمه هر وقت با هم ساز میزدیم من آخرش ناخودآگاه میرفتم سراغ ابوعطا. بعد ایشان با لحنی مهربان می گفتند: فرزین! دوباره ابوعطا؟ می گفتم چه کنم حس و حال و صفای شماست... ایشان یک سالی هست که به پاریس سفر کرده اند و در آنجا به اجرا، تدریس و ضبط ردیف نی مشغول هستند. امیدوارم همیشه شاد و موفق باشند. برای من رفاقت و همکاری و آموختن از ایشان افتخار بزرگی بود. به امید دیدارشان.
و اما 
به اتفاق دوست عزیز و هنرمندم علی زاهدی فر
@alizahedifarmusic  چند قطعه را بدون تمرین خاصی ضبط کردیم، که  در روزهای آینده با شما به اشتراک می گذاریم.

نکته اینجاست که چون اگر کیان بیدار بود حتما توی کادر نشسته بود و داشت یه سازی میزد! ضبط را ساعت ۳ صبح انجام دادیم، بنابراین بابت هر گونه کم و کاستی عذر خواهی میکنم. 
#پیش_درآمد #ابوعطا #استادمحمدرضالطفی #چهارمضراب#استادحسین_علیزاده #مظفر_فرزین_ابراهیمی #علی_زاهدی_فر #سه_تار #تمبک #دونوازی#موسیقی#نیمه_شب#عاشقانه
#مسعودجاهد
  • تقدیم به استاد و دوست عزیزم مسعود جاهد
    @masoudjahed42
    یادمه هر وقت با هم ساز میزدیم من آخرش ناخودآگاه میرفتم سراغ ابوعطا. بعد ایشان با لحنی مهربان می گفتند: فرزین! دوباره ابوعطا؟ می گفتم چه کنم حس و حال و صفای شماست... ایشان یک سالی هست که به پاریس سفر کرده اند و در آنجا به اجرا، تدریس و ضبط ردیف نی مشغول هستند. امیدوارم همیشه شاد و موفق باشند. برای من رفاقت و همکاری و آموختن از ایشان افتخار بزرگی بود. به امید دیدارشان.
    و اما
    به اتفاق دوست عزیز و هنرمندم علی زاهدی فر
    @alizahedifarmusic چند قطعه را بدون تمرین خاصی ضبط کردیم، که در روزهای آینده با شما به اشتراک می گذاریم.

    نکته اینجاست که چون اگر کیان بیدار بود حتما توی کادر نشسته بود و داشت یه سازی میزد! ضبط را ساعت ۳ صبح انجام دادیم، بنابراین بابت هر گونه کم و کاستی عذر خواهی میکنم.
    #پیش_درآمد #ابوعطا #استادمحمدرضالطفی #چهارمضراب #استادحسین_علیزاده #مظفر_فرزین_ابراهیمی #علی_زاهدی_فر #سه_تار #تمبک #دونوازی #موسیقی #نیمه_شب #عاشقانه
    #مسعودجاهد

  •  213  16  9 November, 2019
  • .
TRINITY 
ای جان من! چرا افسرده‌ای ؟ چرا در اندرونم پریشانی ؟ بر خدا امید دار ، زیرا که او را باز هم خواهم ستود ، او را که رهاننده‌ی من و خدای من است... ( مزمور ۴۲ : ۱۱ ) .
پ.ن : تا مرزش میرم...ولی درست لبه‌ی پرتگاه حس میکنم حواسش هست بهم...تاریکی احاطه می‌کنه همه جا رو ولی من می‌تونم ببینم...دستام خالیه و تنهام ولی می‌دونم می‌گیره دستمو...می‌دونی ؟ عشق یعنی همه چی خداست...❤
پ.ن ۲ : تو را می‌پرستم با تمامی قلب ، با تمامی فکر و جانم...
💚 💌 🙏🏻
پ.ن ۳ : من خوابم نمی‌بره...دوتایی باهم بیداریم 😊
پ.ن ۴ : 1:44...am
.
#خدا_هست #حواسش_هست #تردمیل #تثلیث #نیمه_شب #کتاب_مقدس #خوابم_نمیبره #بی‌_خوابی #تتلو #امیرتتلو
#برزخ #۷۸ 
#bible #midnightmood
  • .
    TRINITY
    ای جان من! چرا افسرده‌ای ؟ چرا در اندرونم پریشانی ؟ بر خدا امید دار ، زیرا که او را باز هم خواهم ستود ، او را که رهاننده‌ی من و خدای من است... ( مزمور ۴۲ : ۱۱ ) .
    پ.ن : تا مرزش میرم...ولی درست لبه‌ی پرتگاه حس میکنم حواسش هست بهم...تاریکی احاطه می‌کنه همه جا رو ولی من می‌تونم ببینم...دستام خالیه و تنهام ولی می‌دونم می‌گیره دستمو...می‌دونی ؟ عشق یعنی همه چی خداست...❤
    پ.ن ۲ : تو را می‌پرستم با تمامی قلب ، با تمامی فکر و جانم...
    💚 💌 🙏🏻
    پ.ن ۳ : من خوابم نمی‌بره...دوتایی باهم بیداریم 😊
    پ.ن ۴ : 1:44...am
    .
    #خدا_هست #حواسش_هست #تردمیل #تثلیث #نیمه_شب #کتاب_مقدس #خوابم_نمیبره #بی‌_خوابی #تتلو #امیرتتلو
    #برزخ #۷۸
    #bible #midnightmood

  •  135  17  8 November, 2019
  • 🎤حاج حسین #یکتا : 🎈✓جوان دیروز،✓جوان امروز،✓جوان فردا  جوان وسط #جنگِ سخت،جوان وسط جنگِ نرم، #جوان_عصرظهور 🎈جوان دیروز فرار میکرد بِره #جبهه..
دنبال این بود مادر پدرشو به هرطریقی #راضی کنه،شناسنامه شو📖 دستکاری میکرد که بِره جبهه.. 🎈جوان دیروز با اینکه تو #خاکریز بود،شب🌙 قبل #عملیات درس میخوند📚.. 🎈جوان دیروز دنبال #خدا بود..
دنبال این بود باخدا قاطی بشه💞.
باخدا #رفیق بشه..!! 🎈جوان دیروز #امام_زمان (عج) رو میخواست😔.. 🎈سختی جنگِ سخت، باگریه های #نیمه_شب بچه ها،نرم میشد..!! 🎈جوان دیروز باگریه😭 نیمه شب معبر باز میکرد. #باضجه ش راه باز میکرد.. 🎈جوان دیروز مثل #شهید_برونسی که #حضرت_زهرا(س) بهش میگفت چیکار کن..!
در جهاد اصغربا نگاه جهاد اکبرپیروز شدیم✌️. 🎈جوان امروز و #جهاد همه جانبه جنگ نرم.
#حضرت_آقا فرمودند:برویدوحقش را ادا کنید✊ 🎈"شهید چمران: وقتی شیپور📣 جنگ زده میشود ، #مرد_از_نامرد شناخته میشود✔️. 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
  • 🎤حاج حسین #یکتا : 🎈✓جوان دیروز،✓جوان امروز،✓جوان فردا جوان وسط #جنگِ سخت،جوان وسط جنگِ نرم، #جوان_عصرظهور 🎈جوان دیروز فرار میکرد بِره #جبهه..
    دنبال این بود مادر پدرشو به هرطریقی #راضی کنه،شناسنامه شو📖 دستکاری میکرد که بِره جبهه.. 🎈جوان دیروز با اینکه تو #خاکریز بود،شب🌙 قبل #عملیات درس میخوند📚.. 🎈جوان دیروز دنبال #خدا بود..
    دنبال این بود باخدا قاطی بشه💞.
    باخدا #رفیق بشه..!! 🎈جوان دیروز #امام_زمان (عج) رو میخواست😔.. 🎈سختی جنگِ سخت، باگریه های #نیمه_شب بچه ها،نرم میشد..!! 🎈جوان دیروز باگریه😭 نیمه شب معبر باز میکرد. #باضجه ش راه باز میکرد.. 🎈جوان دیروز مثل #شهید_برونسی که #حضرت_زهرا(س) بهش میگفت چیکار کن..!
    در جهاد اصغربا نگاه جهاد اکبرپیروز شدیم✌️. 🎈جوان امروز و #جهاد همه جانبه جنگ نرم.
    #حضرت_آقا فرمودند:برویدوحقش را ادا کنید✊ 🎈"شهید چمران: وقتی شیپور📣 جنگ زده میشود ، #مرد_از_نامرد شناخته میشود✔️. 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

  •  4  0  2 November, 2019
  • معرفت خانه دلدار همین اطراف بود
آب حوض حرم از هر نفسش موج گرفت
به زبان بی زبانی کفتران فرمودند
هر کسی ریزه خور خوان تو شد،اوج گرفت!
#غلامرضا #غلامِ_رضا 
#نیمه_شب 
#امام_خوشگل_خودم :)
  • معرفت خانه دلدار همین اطراف بود
    آب حوض حرم از هر نفسش موج گرفت
    به زبان بی زبانی کفتران فرمودند
    هر کسی ریزه خور خوان تو شد،اوج گرفت!
    #غلامرضا #غلامِ_رضا
    #نیمه_شب
    #امام_خوشگل_خودم :)

  •  10  0  1 November, 2019
  • دستم را بگیر👋بیا با هم‌تجربه کنیم👩‍👧 اینبار تو پای من باش 💖چشم من باش 💗حس من باش💞 یک بار این راه را آمده ام اما هیچ به خاطر ندارم چطور گذشت...🤦‍♀️ این بار کنار تو هر روز را در قلبم حک میکنم☺
 بیا با هم یاد بگیریم شبها زودتر بخوابیم با هم یاد بگیریم سریعتر بدویم با هم یاد بگیریم لباسهایمان را بپوشیم و بند کفشهایمان را چطور خرگوشی گره بزنیم 😍😗
اصلا بیا حرف زدن را با هم یاد بگیریم دستت را میگیرم تو نترس من هم نمیترسم تا تو کنارم هستی نمیترسم تا تو را دارم نمیترسم ...🌻 نمیدانم چطور شروع شد اما من همین حالا کنار تو حس میکنم زندگی جور دیگریست میدانم تو قدر لحظه هایت را بیشتر میدانی وگرنه که صبح زود از خواب بیدار نمی‌شدی و شب ها برای نخوابیدن دست و پا نمیزدی...🙄 کاش من هم بلد بودم همچون تو از تمام لحظه هایم برای یاد گرفتن لذت ببرم...😄💗 به من یاد بده زندگی کنم بار اول زمان انقدر زود گذشت که متوجه نشدم چطور یک سالگیم یکهو شد سی اینبار کنار تو آهسته تر قدم برمیدارم ...
#مادر #مادرانه #مامان #مامان_اولی #مادر_کافی #نینی #نی_نی #فرزند #نوزاد #من #تو #عشق_بی_پایان #عاشقانه #پاییز  #باران #قدم #خواب #نیمه_شب #شیرخوار #یکسالگی #سیسالگی #تولد #ترس #تجربه  #کودک #کفش #چشم  #ماهور #دخترم
  • دستم را بگیر👋بیا با هم‌تجربه کنیم👩‍👧 اینبار تو پای من باش 💖چشم من باش 💗حس من باش💞 یک بار این راه را آمده ام اما هیچ به خاطر ندارم چطور گذشت...🤦‍♀️ این بار کنار تو هر روز را در قلبم حک میکنم☺
    بیا با هم یاد بگیریم شبها زودتر بخوابیم با هم یاد بگیریم سریعتر بدویم با هم یاد بگیریم لباسهایمان را بپوشیم و بند کفشهایمان را چطور خرگوشی گره بزنیم 😍😗
    اصلا بیا حرف زدن را با هم یاد بگیریم دستت را میگیرم تو نترس من هم نمیترسم تا تو کنارم هستی نمیترسم تا تو را دارم نمیترسم ...🌻 نمیدانم چطور شروع شد اما من همین حالا کنار تو حس میکنم زندگی جور دیگریست میدانم تو قدر لحظه هایت را بیشتر میدانی وگرنه که صبح زود از خواب بیدار نمی‌شدی و شب ها برای نخوابیدن دست و پا نمیزدی...🙄 کاش من هم بلد بودم همچون تو از تمام لحظه هایم برای یاد گرفتن لذت ببرم...😄💗 به من یاد بده زندگی کنم بار اول زمان انقدر زود گذشت که متوجه نشدم چطور یک سالگیم یکهو شد سی اینبار کنار تو آهسته تر قدم برمیدارم ...
    #مادر #مادرانه #مامان #مامان_اولی #مادر_کافی #نینی #نی_نی #فرزند #نوزاد #من #تو #عشق_بی_پایان #عاشقانه #پاییز #باران #قدم #خواب #نیمه_شب #شیرخوار #یکسالگی #سیسالگی #تولد #ترس #تجربه #کودک #کفش #چشم #ماهور #دخترم

  •  140  11  31 October, 2019

Top #نیمه_شب Posts

  • .
یا ز آه نیم شب‌،
یا از دعا،
 یا از نگاه

هرچه باشد
 در دل سختت
اثر خواهیم کرد
.
.
#ملک_الشعرا_بهار
.
.
#بگو_کی_کجا_باشم #bkeykojab
#قصه_دستها
@parisa.soleymanii
.
.
. . .
. .
🔺برای ارسال نظر و ثبت کامنت، باید صفحه را فالوو داشته باشید 🔻
.
.

با جستجوی عبارت begookeykojabasham در برنامه‌ی تلگرام، به کانال تلگرامی این صفحه بپیوندید
.
.
🚫 همراه گرامی؛
در صورت استفاده از #فیلم ، تصاویر یا متن‌ها؛ تگ کردن صفحه‌ی بگو کی کجا باشم و صفحه‌ی ارسال کننده‌ی فیلم ، #عکاس و #شاعر یا نویسنده‌ی متن، بهمراه ذکر نام نویسنده ، نشان دهنده‌ی " شخصیت " شما، احترام به #حقوق مالکانه‌ی صاحب اثر و نیز، ترویج فرهنگ حمایت از دارایی ادبی و هنری دیگران، یا همان  #کپی_رایت می‌باشد.
از شما که در صورت استفاده از تصاویر یا متون منتشر شده در این صفحه، به این نکته‌ی مهم توجه دارید، سپاسگزارم.
.
.
#دعا #شب #نیمه_شب #نگاه #دست #دستها #تسبیح #تاسوعا #عاشورا #محرم
.
.
  • .
    یا ز آه نیم شب‌،
    یا از دعا،
    یا از نگاه

    هرچه باشد
    در دل سختت
    اثر خواهیم کرد
    .
    .
    #ملک_الشعرا_بهار
    .
    .
    #بگو_کی_کجا_باشم #bkeykojab
    #قصه_دستها
    @parisa.soleymanii
    .
    .
    . . .
    . .
    🔺برای ارسال نظر و ثبت کامنت، باید صفحه را فالوو داشته باشید 🔻
    .
    .

    با جستجوی عبارت begookeykojabasham در برنامه‌ی تلگرام، به کانال تلگرامی این صفحه بپیوندید
    .
    .
    🚫 همراه گرامی؛
    در صورت استفاده از #فیلم ، تصاویر یا متن‌ها؛ تگ کردن صفحه‌ی بگو کی کجا باشم و صفحه‌ی ارسال کننده‌ی فیلم ، #عکاس و #شاعر یا نویسنده‌ی متن، بهمراه ذکر نام نویسنده ، نشان دهنده‌ی " شخصیت " شما، احترام به #حقوق مالکانه‌ی صاحب اثر و نیز، ترویج فرهنگ حمایت از دارایی ادبی و هنری دیگران، یا همان  #کپی_رایت می‌باشد.
    از شما که در صورت استفاده از تصاویر یا متون منتشر شده در این صفحه، به این نکته‌ی مهم توجه دارید، سپاسگزارم.
    .
    .
    #دعا #شب #نیمه_شب #نگاه #دست #دستها #تسبیح #تاسوعا #عاشورا #محرم
    .
    .

  •  1,321  13  8 September, 2019
  • آغوش تو...
سرزمین خوش آب و هوایی ست....
با دشت هایی آغشته به بوی مَگنولیا...
و بابونه های سپید....
و رقص آرام دُرناها...
و باران...
و عشق...
و سمفونی دوستت دارم ...
من خواب آغوش تو را ...
بارها ...
و بارها دیده ام !

#سوسن_درفش 
#حامدبهداد 
#نیمه_شب
  • آغوش تو...
    سرزمین خوش آب و هوایی ست....
    با دشت هایی آغشته به بوی مَگنولیا...
    و بابونه های سپید....
    و رقص آرام دُرناها...
    و باران...
    و عشق...
    و سمفونی دوستت دارم ...
    من خواب آغوش تو را ...
    بارها ...
    و بارها دیده ام !

    #سوسن_درفش
    #حامدبهداد
    #نیمه_شب

  •  1,575  22  31 October, 2019
  • تـــو مهـربـان بــاش؛ بــگـذار بگـوینـد
🌸
 ســاده اســت و زود میــبــخـشـد
ســالــهاســت دیــگـر کـســی در ایـن سـرزمیـن ســـاده نـیســت
🌺
از همــان وقـتی کــه دیـوار کاهگــلـی رفــت و آجــر و ســنـگ آمــــد
🌸
از همــان وقــتــی کــه ایــوان بالـکــن شـــد
خـانه آپـارتـمــان شــــــد
🌺
و کـــم کـــم انـســــان شــــد صــرفـا موجــودی بــرای رفـع نیـــاز های خــود
امـــا تــو تغییـــــــر نــکــن، تــو خــودت بــاش و نـــشـان بــده آدمـیــت هنـــوز نفـــس مــی کــشـد
🌸
هنــــوز مـی شـــود روی کــســی حــســاب بـاز کـــرد از نـوع مـادام الــعمــر
🌸
هنــوز هســتنــد کــســانـی کــه مــی شـــود بــه ســـرشــان قــســم راســت خــورد…
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
ساده که باشی
آدم ها خیلی زود دوستت می شوند و تو خیلی دیـــــر می فهمی دشمنت بودند
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ساده که باشی
آدم ها با همه کمبودهایشان به غرورت حمله می کنند و با همه غرورشان مچاله ات می کنند
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
ساده که باشی
تو همیشه رو بازی می کنی و آدم ها همیشه بازیگران پشت پرده می مانند
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
ساده که باشی
آدمها اوقات بیکاریشان را با سادگی ات پُر می کنند و خود در لحظه های اندوه تنها می مانی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ساده که باشی
سادگی ات را حماقت می خوانند و کسی نمی فهمد که تو از فرط “آدم بودن” ساده ای…🌹🌹🌹🌹 😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊
زندگی را آنگونه که دوست داری ساده وزیبا رقم بزن ... توآفریننده لحظات ناب خود هستی😍😍😍😍😍🤗😍😍😍 #ساده_زیستی#زندگی#آرامش#نیمه_شب#انگیزه#حس_زندگی#تنهایی#قدرت##ثروت#عاشق#شب_بارونی#اصفهان#فرناز_موحد#آسمان#کوه#زمان#باران#خواجه_امیری#سهراب_سپهری#شاعرانه#عاشقانه#موسیقی#خلوتگاه#کتاب#
  • تـــو مهـربـان بــاش؛ بــگـذار بگـوینـد
    🌸
    ســاده اســت و زود میــبــخـشـد
    ســالــهاســت دیــگـر کـســی در ایـن سـرزمیـن ســـاده نـیســت
    🌺
    از همــان وقـتی کــه دیـوار کاهگــلـی رفــت و آجــر و ســنـگ آمــــد
    🌸
    از همــان وقــتــی کــه ایــوان بالـکــن شـــد
    خـانه آپـارتـمــان شــــــد
    🌺
    و کـــم کـــم انـســــان شــــد صــرفـا موجــودی بــرای رفـع نیـــاز های خــود
    امـــا تــو تغییـــــــر نــکــن، تــو خــودت بــاش و نـــشـان بــده آدمـیــت هنـــوز نفـــس مــی کــشـد
    🌸
    هنــــوز مـی شـــود روی کــســی حــســاب بـاز کـــرد از نـوع مـادام الــعمــر
    🌸
    هنــوز هســتنــد کــســانـی کــه مــی شـــود بــه ســـرشــان قــســم راســت خــورد…
    🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
    ساده که باشی
    آدم ها خیلی زود دوستت می شوند و تو خیلی دیـــــر می فهمی دشمنت بودند
    🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
    ساده که باشی
    آدم ها با همه کمبودهایشان به غرورت حمله می کنند و با همه غرورشان مچاله ات می کنند
    🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
    ساده که باشی
    تو همیشه رو بازی می کنی و آدم ها همیشه بازیگران پشت پرده می مانند
    🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
    ساده که باشی
    آدمها اوقات بیکاریشان را با سادگی ات پُر می کنند و خود در لحظه های اندوه تنها می مانی
    🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
    ساده که باشی
    سادگی ات را حماقت می خوانند و کسی نمی فهمد که تو از فرط “آدم بودن” ساده ای…🌹🌹🌹🌹 😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊
    زندگی را آنگونه که دوست داری ساده وزیبا رقم بزن ... توآفریننده لحظات ناب خود هستی😍😍😍😍😍🤗😍😍😍 #ساده_زیستی #زندگی #آرامش #نیمه_شب #انگیزه #حس_زندگی #تنهایی #قدرت# #ثروت #عاشق #شب_بارونی #اصفهان #فرناز_موحد #آسمان #کوه #زمان #باران #خواجه_امیری #سهراب_سپهری #شاعرانه #عاشقانه #موسیقی #خلوتگاه #کتاب#

  •  717  0  14 October, 2019
  • ظهر رسیدیم بندر انزلی و یک راست به رستوران شیلات رفتیم، همه در این فکر بودند که ناهار چی نوش جان کنند ، و سر موضوع غذا و  منوی رستوران با هم حرف میزدند ، که یکدفعه حسن آقا گفت: اومدیم شمال میدونید باید چی بخوریم ؟؟؟
اگه گفتید؟؟؟ محمود دایی گفت: حتما میرزا قاسمی..حسن آقا با صدای بلند گفت: نه ...همه گفتند چی؟؟؟ حسن آقا گفت: برنج شمال ...و ماهی سفید انزلی ، به به ، من که انتخابم و کردم، بلافاصله پری گفت : من هم ماهی سفید ، محمود دایی گفت: منم ماهی سفید ، همه به غیر از محمد آقا که خیلی به ماهی علاقه نداشت ،ماهی سفارش دادیم، محمد آقا هم به آقای گارسون گفت برای من چلوکباب کوبیده بیارید.
آقای گارسون گفت: متاسفانه کباب کوبیده تموم کردیم، محمد آقا گفت : خوب اشکال نداره کباب برگ بیارید ، آقای گارسون گفت: متاسفانه شما دیر تشریف آوردید، فقط ماهی سفید داریم محمد آقا گفت : ای بابا ، خیلی خوب چاره ای نیست برای من هم ماهی بیارید، همه غذا ها رو که آوردند پری شروع کرد به پاک کردن غذای محمد آقا ، آخه پری همیشه وقتی غذا ماهی بود برای محمد آقا درست میکرد چون محمد آقا حوصله نداشت استخوان و تیغ های ماهی و جدا کنه و یکی از علت های بی علاقه بودن محمد آقا نسبت به ماهی همین قضیه بود.
بعد از صرف غذا به خانه برادر شوهرم رفتیم
(توضیح اینکه خانه برادر شوهرم آقا اسکندر در شهر بندر انزلی بود و ما هروقت میرفتیم شمال به خانه اونها میرفتیم)
هر چقدر هم به حسن آقا گفتم تعداد ما زیاده، این سری خونه آقا اسکندر نریم ، قبول نکرد که نکرد. و گفت : نه ناراحت میشن ، یعنی چه این حرف آخه...
خلاصه به خانه آقا اسکندر رفتیم و با استقبال گرم اونها مواجه شدیم ، شب برای شام تدارک مفصلی دیده بودند، بعد از صرف شام از هر فرصتی استفاده میکردم و به حسن آقا میگفتم : درست نیست این همه آدم اومدیم اینجا، گوهر خانم(همسر آقا اسکندر) گناه نکرده که باید از این همه آدم پذیرایی کنه ، خلاصه بعد از اصرار مکرر موفق شدم که حسن آقا رو راضی کنم که شب بخوابیم و فردای اون روز بریم کنار دریا پلاژ اجاره کنیم.
فردا صبح بعد از صرف صبحانه هم با مقاومت آقا اسکندر و همسرش مواجه شدیم و بالاخره به سختی تونستیم راضی شون کنیم، همگی رفتیم یک پلاژ در کنار دریا ، بچه های آقا اسکندر هم کلا اومدند پیش ما ، که البته با بودن  اونها خیلی بیشتر به ما خوش میگذشت ،بعد از حدودا ۱۰ روز به تهران رسیدیم و  بعد از پیاده کردن بقیه درب خونه هاشون ، وارد کوچه خودمون که شدیم با صحنه عجیبی مواجه شدیم ،دیدیم روی درب خانه برادرم پرویز پرچم سیاه نصب شده!
ادامه  پست بعد...
  • ظهر رسیدیم بندر انزلی و یک راست به رستوران شیلات رفتیم، همه در این فکر بودند که ناهار چی نوش جان کنند ، و سر موضوع غذا و منوی رستوران با هم حرف میزدند ، که یکدفعه حسن آقا گفت: اومدیم شمال میدونید باید چی بخوریم ؟؟؟
    اگه گفتید؟؟؟ محمود دایی گفت: حتما میرزا قاسمی..حسن آقا با صدای بلند گفت: نه ...همه گفتند چی؟؟؟ حسن آقا گفت: برنج شمال ...و ماهی سفید انزلی ، به به ، من که انتخابم و کردم، بلافاصله پری گفت : من هم ماهی سفید ، محمود دایی گفت: منم ماهی سفید ، همه به غیر از محمد آقا که خیلی به ماهی علاقه نداشت ،ماهی سفارش دادیم، محمد آقا هم به آقای گارسون گفت برای من چلوکباب کوبیده بیارید.
    آقای گارسون گفت: متاسفانه کباب کوبیده تموم کردیم، محمد آقا گفت : خوب اشکال نداره کباب برگ بیارید ، آقای گارسون گفت: متاسفانه شما دیر تشریف آوردید، فقط ماهی سفید داریم محمد آقا گفت : ای بابا ، خیلی خوب چاره ای نیست برای من هم ماهی بیارید، همه غذا ها رو که آوردند پری شروع کرد به پاک کردن غذای محمد آقا ، آخه پری همیشه وقتی غذا ماهی بود برای محمد آقا درست میکرد چون محمد آقا حوصله نداشت استخوان و تیغ های ماهی و جدا کنه و یکی از علت های بی علاقه بودن محمد آقا نسبت به ماهی همین قضیه بود.
    بعد از صرف غذا به خانه برادر شوهرم رفتیم
    (توضیح اینکه خانه برادر شوهرم آقا اسکندر در شهر بندر انزلی بود و ما هروقت میرفتیم شمال به خانه اونها میرفتیم)
    هر چقدر هم به حسن آقا گفتم تعداد ما زیاده، این سری خونه آقا اسکندر نریم ، قبول نکرد که نکرد. و گفت : نه ناراحت میشن ، یعنی چه این حرف آخه...
    خلاصه به خانه آقا اسکندر رفتیم و با استقبال گرم اونها مواجه شدیم ، شب برای شام تدارک مفصلی دیده بودند، بعد از صرف شام از هر فرصتی استفاده میکردم و به حسن آقا میگفتم : درست نیست این همه آدم اومدیم اینجا، گوهر خانم(همسر آقا اسکندر) گناه نکرده که باید از این همه آدم پذیرایی کنه ، خلاصه بعد از اصرار مکرر موفق شدم که حسن آقا رو راضی کنم که شب بخوابیم و فردای اون روز بریم کنار دریا پلاژ اجاره کنیم.
    فردا صبح بعد از صرف صبحانه هم با مقاومت آقا اسکندر و همسرش مواجه شدیم و بالاخره به سختی تونستیم راضی شون کنیم، همگی رفتیم یک پلاژ در کنار دریا ، بچه های آقا اسکندر هم کلا اومدند پیش ما ، که البته با بودن اونها خیلی بیشتر به ما خوش میگذشت ،بعد از حدودا ۱۰ روز به تهران رسیدیم و بعد از پیاده کردن بقیه درب خونه هاشون ، وارد کوچه خودمون که شدیم با صحنه عجیبی مواجه شدیم ،دیدیم روی درب خانه برادرم پرویز پرچم سیاه نصب شده!
    ادامه پست بعد...

  •  9,561  336  26 May, 2019